داستان خانوادهای که گاهی آرزو میکنی کاش مال تو نبود و میتونستی همهچیزو ول کنی و بری. اما با همهی اینها، خانواده همون خانواده است. حتی اگه هر صبح قبل از رفتن با هم دعوا کنید، شب که میبینیدتون انگار هیچی نشده. اگه یکیتون نیاد خونه نگرانش میشید، ولی از بیرون داد میزنید «چرا دوباره برگشتی؟» شما میتونید اذیتش کنید، ولی اگه از جای دیگه اذیت شده گریون بیاد خونه، اون روز میشه روز جنگ. این داستان خانوادهای است که تیکه تیکه شده. "هان گیو ریم" صاحب یه مغازه غذای آماده توی بازاره. از بچگی لقبش "رهبر هان" بوده. فیلمی با عنوان بلند "رهبر هان که هر وقت برای کسی جایی اتفاقی میافته ظاهر میشه" ساخته شده و این دقیقا داستان خود اونه. اگه چیزی بد یا غمگین باشه، همه چیزو کنار میذاره و میدوه تا کمک کنه و اون چیز بد رو یکم بهتر کنه. اگه چیزی خوب بود، طوری جشن میگیره انگار مال خودشه. اون یه فضول بامزهست، یه سنجشگر احساسات که نمیتونه حسهاشو قایم کنه. "کیم مو جین" هم صاحب و سرآشپز یه رستوران ایتالیاییه. با قاشق طلا به دنیا اومده، ولی عمدا لباسهای معمولی میپوشه تا کسی نفهمه پسر صاحب کاره. با اتوبوس و مترو میره سرکار تا توی رستوران پارهوقت کار کنه. اون با "هان گیو ریم" که صاحب مغازه غذای آمادست، رابطه عجیب و جالبی پیدا میکنه.
50 قسمت
داستان خانوادهای که گاهی آرزو میکنی کاش مال تو نبود و میتونستی همهچیزو ول کنی و بری. اما با همهی اینها، خانواده همون خانواده است. حتی اگه هر صبح قبل از رفتن با هم دعوا کنید، شب که میبینیدتون انگار هیچی نشده. اگه یکیتون نیاد خونه نگرانش میشید، ولی از بیرون داد میزنید «چرا دوباره برگشتی؟» شما میتونید اذیتش کنید، ولی اگه از جای دیگه اذیت شده گریون بیاد خونه، اون روز میشه روز جنگ. این داستان خانوادهای است که تیکه تیکه شده. "هان گیو ریم" صاحب یه مغازه غذای آماده توی بازاره. از بچگی لقبش "رهبر هان" بوده. فیلمی با عنوان بلند "رهبر هان که هر وقت برای کسی جایی اتفاقی میافته ظاهر میشه" ساخته شده و این دقیقا داستان خود اونه. اگه چیزی بد یا غمگین باشه، همه چیزو کنار میذاره و میدوه تا کمک کنه و اون چیز بد رو یکم بهتر کنه. اگه چیزی خوب بود، طوری جشن میگیره انگار مال خودشه. اون یه فضول بامزهست، یه سنجشگر احساسات که نمیتونه حسهاشو قایم کنه. "کیم مو جین" هم صاحب و سرآشپز یه رستوران ایتالیاییه. با قاشق طلا به دنیا اومده، ولی عمدا لباسهای معمولی میپوشه تا کسی نفهمه پسر صاحب کاره. با اتوبوس و مترو میره سرکار تا توی رستوران پارهوقت کار کنه. اون با "هان گیو ریم" که صاحب مغازه غذای آمادست، رابطه عجیب و جالبی پیدا میکنه.
اولین نفر باشید دیدگاهی ثبت میکند
دیدگاه های کاربران